در فراق یار

امشب، شب ناله در فراق پدری مهربان است که غیر از چاه و نخل و ماه، کسی گریه‏اش را ندیده بود. پدری دل‏سوز که با آه همه کودکان یتیم، شریک بود و غصه‏های همه را بر جان خود هموار می‏کرد، ولی کسی از غربت او و دردهای دلش، با خاری در چشم و استخوانی در گلو، خبر نداشت. به نماز بست قامت که نهد به عرش پا را به خدا علی نبیند به نماز جز خدا را به نماز آخرینش چه گذشت من ندانم که ندای دعوت آمد شه ملک لافتی را همه اهل بیت عصمت زسرا برون دویدند ابتا و واعلیا بنمود پر فضا را **** طبیبا وامکن زخم سرم را مسوزان قلب زینب دخترم را ببند آنگونه زخمم را که در قبر نبیند فاطمه زخم سرم را در و دیوار مسجد هست‏شاهد که من گفتم اذان آخرم را وداع زندگی را گفتم آنروز که زد در کوچه قنفذ همسرم را

/ 0 نظر / 9 بازدید